المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
579
مروج الذهب ( فارسى )
آمد و جبرئيل را بفرمود تا كفى از آن برگرفت آنگاه خداوند فرمود اين كف من است . گويد آنگاه خداوند اسبى از آن بيافريد با رنگى ميان سياه و سرخ آنگاه خداوند فرمود « ترا اسب آفريدم و ترا عربى كردم و ترا از همه حيوانات ديگر بفراخى روزى برترى دادم كه غنيمت را بر پشت تو برند و نيكى به پيشانى تو وابسته باشد » آنگاه اسب را رها كرد و او شيهه زد خداوند گفت « مبارك باشد با شيهه خويش مشركان را بترسان و گوشهايشان را پر كن و قدمهايشان را بلرزان » آنگاه پيشانى و ساقهاى آن را سپيد كرد و چون خداوند آدم را بيافريد گفت « اى آدم به من بگو اسب را بيشتر دوست دارى يا براق را ؟ » گويد و براق به شكل استر است آدم گفت « خدايا آن را كه زيباتر است برگزيدم » و اسب را برگزيد خداوند فرمود اى آدم مايه عزت خودت و عزت فرزندانت را برگزيدى كه تا باشند هست ابن عباس گويد « و اين نشانه يعنى سپيدى پيشانى و ساق را تا روز قيامت در نسل اسب بجاست » مسعودى گويد « عيسى بن لهيعه مصرى در كتاب « الخلائب و الجلائب » كه همه مسابقههاى اسبدوانى جاهليت و اسلام را ضمن آن آورده گويد « سليمان بن داود تعدادى اسب به جمعى از بنى ازد داد كه بوسيله آن شكار كنند و اسب زاد الراكب نام يافت كه « زاد » ى بود كه سليمان به سواران داده بود ابن دريد نيز در كتاب الخيل چنين آورده است كسان درباره اسب خبرهاى بسيار دارند كه همه را در كتابهاى سابق خويش آوردهايم . اگر نه اين بود كه مولف هيمه چين شب است و ميبايد در تاليف خود از هر قسم خبر بيارد اين اخبار را نقل نميكرديم زيرا اهل علم و بصيرت در قبول اخبار روشهاى مختلف دارند گروهى بر آن رفتهاند كه اخبارى كه قاطع عذر و موجب علم و عمل مىشود اخبار مستفيض است يعنى خبرى كه همه از همه نقل كنند و پذيرفتن اخبار ديگر لازم نيست . عامه فقيهان ولايات گفتهاند خبر مستفيض يعنى متواتر را بايد پذيرفت كه مستلزم علم و عمل است و عمل به خبر واحد را لازم شمردهاند